خوب من به اندازه بچه ها یا شاید بیشتر از اونا برای نمایشگاه ذوق دارم.
حتی شاید یه جورایی بهشون حسودیم میشه، لحظه های نابی دارند، لحظه هایی که خیلی زود میگذره و اون چیزی که باقی میمونه خاطرات قیمتیشه...
نمایشگاه فردا شروع میشه، و همه بچه ها از همه ورودی ها سرگرمند...
اونا ساعت های زیادی رو برای نمایشگاه زمان گذاشتند و نمایشگاه کوچکی که ابتدا فقط برای سفر یزد بود حالا به یه نمایشگاه بزرگ معماری تبدیل شده که همه یه جورایی در اون سهیمند!!!
خوب اول یه سری عکس از دیروز (شنبه):
نگار جان چرا انقدر خشمگین؟